رسانه ها و پرزیدنت

 

در چهل و دومین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات- آبان 92- پرونده‌ای با عنوان «رسانه‌ها و پرزیدنت» به چاپ رسیده که هدف اصلی آن بررسی رویکردهای گفت‌وگوی خبرنگاران با رئیس‌جمهور است. در این پرونده «تدبير و اميد رسانه‌اي» به قلم حامد خزايي، کارشناسي ارشد فلسفه غرب، «پرزيدنت‏ها در برابر ژورناليست‏ها ؛از جان هم  چه مي‏خواهند؟» نوشته محسن آزموده، «گفت‏وگوي عمومي با رئيس‏جمهوري؛ سنت و مدرنيته!» نوشته فريدون مجلسي، گفت‏وگو با عبدالرشيدي، مجري نخستين گفت وگوي زنده تلويزيوني رئيس جمهور با عنوان «اميدوارم خبرنگاران ديگري بتوانند  با رئيس‏جمهوري گفت‏وگو کنند» توسط منوچهر دين‏پرست درج شده است.

مطالب این پرونده از اینجا قابل تهیه و مطالعه است. در ذیل یکی از مطالب این پرونده را می خوانید: 

 

پرزيدنت‏ها در برابر ژورناليست‏ها از جان هم  چه مي‏خواهند؟

 محسن آزموده

از ماندگارترين و پرافتخارترين لحظه‏هاي زندگي يك روزنامه‏نگار كه بعدها در خاطراتش حتماً ذكر مي‏شود و در طول زندگي حرفه‏اي نيز بارها مورد اشاره قرار مي‏گيرد، فهرست نام چهره‏ها و شخصيت‏هاي برجسته‏اي است كه او با آنها ديدار و مصاحبه كرده است. رئيس‏جمهورها به عنوان بالاترين مقام اجرايي كشورها، در اين فهرست‏ها جايگاه ارزنده و قابل توجهي دارند. در واقع گفت‏وگو با يك رئيس‏جمهور براي يك روزنامه‏نگار آوردگاهي تلقي مي‏شود كه او در آن بايد بتواند هر آنچه را در چنته دارد، در كوتاه‏ترين زمان ممكن بروز دهد. اهل مطبوعات مي‏دانند كه چنين فرصت‏هايي به سادگي و راحتي در اختيار هر روزنامه‏نگاري قرار نمي‏گيرد،‌ رسانه‏اي كه ژورناليست مورد نظر در آن فعاليت مي‏كند،‌ سابقه او و ميزان شهرتش سه شرط مهم براي تحقق چنين موقعيتي است،‌ اما اين بدان معنا نيست كه هر روزنامه‏نگاري كه بخت رويارويي با يك رئيس‏جمهوري را مي‏يابد، از اين سه شرط بهره‏مند است. اتفاقاً در بسياري موارد به دليل انحصاري بودن حق مصاحبه با يك رئيس‏جمهور براي يك رسانه خاص (به دلايل مختلف ازجمله ترس يك رئيس‏جمهور از مواجه شدن با پرسش‏هاي پيش‏بيني نشده) يا به علت استفاده از روابط فراقانوني، تنها گروهي خاص از روزنامه‏نگاران حق رويارويي با آقا يا خانم رئيس‏جمهور را دارند. در چنين مواردي چه بسا روزنامه‏نگار مصاحبه‏كننده، به دليل فقدان مهارت، تجربه يا سفارشي بودن پرسش‏ها تنها به بلندگوي تبليغاتي براي شخص رئيس‏جمهور و دولت بدل شود و مصاحبه يا ديدار با او به جاي طرح انتقادها و پرسش‏هاي اساسي، به برنامه‏اي تكراري و خسته‏كننده بدل شود كه انتظار هر حرف تازه يا نكته جديدي از آن بي‏جا و بي‏مورد است. نمونه‏هاي برجسته گفت‏وگو با رئيس‏جمهورها، نشان‏گر تلاش روزنامه‏نگاران كاركشته‏اي است كه با طرح زيركانه پرسش‏هاي چندلايه، كنايه‏آميز و تحريك‏كننده، رئيس‏جمهور را چنان در تنگنا قرار مي‏دهند كه مجبور شود خواسته يا ناخواسته نقاب ظاهرالصلاحي از چهره بردارد و بي‏پرده به بيان عقايد و ديدگاه‏هايش بپردازد. يك نمونه مهم از اين دست مصاحبه‏ها را مي‏توان در گفت‏وگوهاي مشهور اوريانا فالاچي (1929-2006) روزنامه‏نگار ايتاليايي مشاهده كرد. در اين گفت‏وگوها، روزنامه‏نگار در چهره پرسش‏گري نقاد،‌ زيرك و جسور ايفاي نقش مي‏كند كه با سؤال‏هاي كوتاه و پي‏درپي، مصاحبه‏شونده را به واكنش‏هايي وامي‏دارد كه در نهايت وجهي از هويت‏اش را كه تلاش داشته پنهان دارد، آشكار مي‏کند. براي مثال يكي از شگردهاي فالاچي در گفت‏وگوها، طرح سؤال‏هايي درباره زندگي شخصي مصاحبه‏شونده يا پرسيدن از شايعاتي‏ست كه درباره ايشان به گوش مي‏رسد. با اين كار فرد مصاحبه‏شونده عصبي مي‏شود و در تلاش براي رهايي از پاسخ، واكنش‏هايي نشان مي‏دهد كه در واقع بيش از پيش حجاب از چهره او برمي‏دارد. نمونه مشهور ديگر، مصاحبه‏هاي مايك والاس (1918-2012) روزنامه‏نگار مشهور آمريكايي است. مصاحبه‏هاي والاس چنان كوبنده و نفس‏گير بود كه مي‏گفتند او در واقع مصاحبه‏شونده را بازجويي مي‏كند! روزنامه‏نگار بزرگ ديگري كه مصاحبه‏هايش با پرزيدنت‏ها و ديگر رهبران سياسي هم‏چنان خواندني‏ست و به برگ‏هايي از تاريخ بدل شده،‌ محمد حسنين هيكل (1923-) روزنامه‏نگار شهير مصري است. مصاحبه‏هاي مشهور هيكل با محمدرضا شاه پهلوي، واپسين شاه ايران امروز به برگي از تاريخ ايران تبديل شده است، هم‏چنان كه ديدارهاي او با شخصيت‏هاي مطرحي چون خوان كارلوس پادشاه اسپانيا،‌‌ آندروپوف رئيس‏جمهوري اسبق اتحاد جماهير شوروي، آلبرت اينشتين و جواهر لعل نهرو نخست‏وزير فقيد هند، برگ‏هايي از تاريخ جهان هستند. استفان ساكر (1962-) مجري برنامه مشهور «هارد تاك» و‌ كريستين امانپور (1958-) روزنامه‏نگار ارشد شبكه سي‏ان‏ان از ديگر روزنامه‏نگاراني هستند كه رويارويي‏هاي‏شان با رئيس‏جمهورها را عموم مخاطبان دنبال مي‏كنند، زيرا مي‏دانند كه در مصاحبه پيش رو، قرار است وجوهي ناشناخته از چهره مصاحبه‏شونده ديده شود و حقيقتي تازه به بيان آيد. رويارويي پرزيدنت‏ها با ژورناليست‏ها، اما تنها امتيازي براي روزنامه‏نگاران نيست. رئيس‏جمهورها، به ويژه آنها كه اعتماد به نفسي بيش از حد به خود دارند يا آن دسته كه به دنبال جنجال مي‏گردند نيز همواره از رويارويي با روزنامه‏نگاران برجسته استقبال مي‏كنند. در واقع مصاحبه با يك روزنامه‏نگار يا رسانه مطرح، موجب ديده شدن آقا يا خانم رئيس‏جمهور در ميان طيف وسيعي از مخاطبان خواهد شد، ضمن آنكه توان سياست‌مدار را در بحثي رودررو به نمايش خواهد گذاشت؛ البته به شرط آنكه پرسش‏هاي مصاحبه از پيش تعيين شده نباشد و مصاحبه‏كننده بتواند بي‏محابا و آزادانه آنچه مي‏خواهد را بپرسد. در زندگي‏نامه روساي جمهور سرشناس همواره مباحثي كه در چنين مصاحبه‏هايي مطرح مي‏شود، اهميت خاص دارند. براي مثال در زندگي‏نامه شاه ايران، واپسين گفت‏وگو با كاترين گراهام، مدير مؤسسه مطبوعاتي واشنگتن‏پست از حيث نكاتي كه در آن مطرح مي‏شود،‌ اهميتي يكه دارد. شاه مخلوع در اين مصاحبه شكسته و خسته به متحدان پيشينش انتقاد مي‏كند كه او را در بزنگاهي چنين دشوار رها كرده‏اند و حتي از پذيرشش به عنوان يك پناهنده نيز سر باز مي‏زنند. نمونه مشهور ديگر، گفت‏وگوي مايك والاس با محمود احمدي‏نژاد، رئيس‏جمهور پيشين ايران است. احمدي‏نژاد در اين گفت‏وگو چنان حاضر جواب و تند و تيز با مصاحبه‏گر كاركشته مواجه شد كه در روزهاي نخست گفته مي‏شد توانسته مجري معروف را ضربه‏فني كند، اما با گذشت زمان مشخص شد كه در واقع او در اين مصاحبه سرشت پوپوليستي خود را به نمايش گذاشته.به طور كلي مواجهه رئيس‏جمهوران با روزنامه‏نگاران را مي‏توان همچون رينگ بوكسي تلقي كرد كه مشت‏هاي گره‏كرده در آن، ذهن‏هاي تند و تيز مصاحبه‏كننده و مصاحبه‏شونده هستند و ضربات سهمگين جمله‏ها و تعبيرهايي كه به ناگاه به سوي يكديگر پرتاب مي‏كنند. هر دو طرف به دنبال پيروزي هستند، يكي با به چالش كشيدن و آچمز مصاحبه‏شونده و ديگري با گيج كردن و مبهوت گذاشتن مصاحبه‏كننده. در چنين ستيز خصمناكي‏ست كه تماشاگران خرسند از تماشاي بازي هيجان‏انگيز، منتظر آشكار شدن بارقه‏هايي از حقيقت و واقعيت‏هاي ناگفته‏اند. پديد آمدن چنين بزنگاهي اما يك شرط دارد: آزادي. به ديگر سخن تنها زمانه‏اي مواجهه رئيس‏جمهور با روزنامه‏نگار، عرصه ظهور و بروز حقيقت مي‏شود كه رسانه و ژورناليست‏هاي آزاد بتوانند فارغ از دردسرها با پرزيدنت‌ها مواجه شوند و از پيامدهاي احتمالي آن نيز هراسي نداشته باشند.

چهل و دومین شماره ماهنامه مديريت ارتباطات منتشر شد

http://www.magiran.com/cover/mg6154_42icl.jpg

اینجا

حسين انتظامي، معاون مطبوعاتي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي:

ميتوانيم در بهار 94 شاهد نظام صنفي مطبوعات باشيم

 

گفت‌وگوی ماهنامه مدیریت ارتباطات که در شماره آبان ماه این ماهنامه با دکتر حسين انتظامي، معاون مطبوعاتی زیر فرهنگ و ارشاد اسلامی انجام شده، حاوی دیدگاه های وی تنها چند روز پیش از انتصابش به این سمت بوده است. وی در این گفت و گو با تشریح دیدگاه هایش پیرامون شکل گیری سازمان نظام صنفی مطبوعات گفته است ميتوانيم در بهار 94 شاهد نظام صنفي مطبوعات باشيم.

بخش هایی از این گفت و گو را بخوانید:

 

...آيا بهره بردن از الگوي تشکيل ساير نظامهاي صنفي موجود در کشور ميتواند خواستههاي صنفي جامعه مطبوعات را شناسايي و برآورده کند؟ شما برآورد خاص و طبقهبندي شدهاي از خواستههاي صنفي اهالي مطبوعات و خود مطبوعات به عنوان يک پديده حقوقي، شناسايي و طبقهبندي کردهايد؟

ببينيد صنوف، اشتراكات زيادي دارند. قبول دارم كه به لحاظ هويتي يا جغرافياي عملكردي يا حوزه نفوذ و از آن مهم‌تر، موضوع فعاليت تفاوت‌هايي دارند ولي اصلي‌ترين انگيزه كار، به رسميت شناختن هويت صنفي است، فارغ از جهت‌گيري سياسي و انديشه‌اي.

 بعد از اين پاسخ محافظهکارانه، ميخواهم بپرسم پيشنيازها و زيرساختهاي لازم براي ايجاد اين نظام صنفي چيست و تا چه اندازه در کشور مهياست؟

اين مطالبه وجود دارد. حداقل به اين دليل كه سال‌هاست بحث آن دنبال شده، اما همان‌طور كه گفتم كمتر درباره سازوكار تحقق آن صحبت شده. مهم اين است كه اين آرمان يا آرزو جامه قانون به تن كند و با تعبيه مكانيزم‌هاي اطمينان‌بخش براي نظام، كار نظارت به دست خود صنف سپرده شود. درست مثل آن هشت نظام، در دوره‌هاي 3ساله يا 4ساله در همه استان‌ها و برحسب جمعيت حرفه‌اي آن استان، اعضاي هيأت مديره آن استان انتخاب مي‌شوند. اينها شوراي مركزي كشوري را انتخاب مي‌كنند و حكم رئيس آن را رئيس‌جمهور امضا مي‌كند. هيأت‌هاي مديره تركيبي از رسته‌هاي مختلف هستند؛ يعني همچنان كه در هيأت مديره نظام پزشكي هر استان بايد تعداد مشخصي پزشك، ‌تعداد مشخصي دندانپزشك و تعدادي پيراپزشك باشند، در صنف ما هم بايد تعداد مشخصي خبرنگار، تعدادي عكاس، تعدادي تصويربردار و ساير رسته‌ها باشند تا سازمان نظام صنفي بتواند ادعاي جامعيت داشته باشد.

انتخابات را خود صنف برگزار مي‌كند اما هيأت نظارت بر انتخابات دارد كه نهادهاي حاكميتي مثل مجلس و وزارت مربوط و دادستاني كل كشور هم در تركيب هيأت نظارت بر انتخابات هستند تا اجحاف نشود. هيأت‌هاي رسيدگي به تخلفات هم در سطح استاني و ملي با امكان تجديدنظرخواهي وجود داشته باشد و ويژگي‌هاي مشتركي از اين دست.

 الگوي ايجاد يک نظام صنفي براي مطبوعات در ديگر کشورهاي دنيا يا خاورميانه امتحان پس داده است؟

در كشورهاي ديگر، اتحاديه‌ها و سنديكاها همين كاركرد را دارند. البته چون در آنجا از ابتدا رابطه چندوجهي حاكميت، مردم، مالكان رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران تعريف شده و جاافتاده، مشكلات ما را ندارند. البته به اين معنا نيست كه مشكلات كاركردي نداشته باشند.

مثلاً ميلتون فريدمن در كتاب «آزادي و انتخاب» كه به نوعي كتاب مقدس نئوكلاسيك‌هاي اقتصادي دانسته مي‌شود از خودكامگي اتحاديه‌ها و سنديكاها شكوه مي‌كند و تا جايي كه يادم هست به ويژه از اتحاديه پزشكان آمريكا نام مي‌برد. اما در هر حال، نظام صنفي جامع نقاط ضعف اتحاديه‌ها و سنديكاها را ندارد زيرا وظايف حاكميت در قبال شهروندان ‌لحاظ مي‌شود. مي‌دانيد حتي در دولت‌هاي مدرن كه به اصطلاح، ‌حداقلي هستند دو كار ويژه هيچ‌گاه واگذار نمي‌شود زيرا وظيفه هستند.

 اولي تنظيم مقررات به معناي جامع كه شامل قانون‌گذاري، ابلاغ آيين‌نامه و بخشنامه و نظارت بر حسن اجراي آن و مجازات متخلفان است و دومي كه منظور من در اينجاست استيفاي حقوق شهروندان و جلوگيري از تجاوز است. اين تجاوز ممكن است خارجي باشد كه اينجا ارتش و ديپلماسي فعال ضرورت مي‌يابد. يا ممكن است تجاوز به حقوق شهروندان توسط خود دولت يا صنوف يا شهروندان به همديگر باشد. تجاوز احتمالي دولت به حقوق مردم را با مكانيزم‌هاي نظارت عمومي و اصل تفكيك قوا و به ويژه سيستم قضايي مقتدر، چاره‌انديشي مي‌كنند و تجاوز احتمالي صنوف به حقوق شهروندان و مصرف‌كنندگان يا تجاوز به حقوق شهروندي توسط ساير شهروندان را با تنظيم مقررات و نظارت دقيق و نظام دادگستري مبتني بر آن كنترل مي‌كنند. 

 

 با ايجاد نهاد صنفي مطبوعات به تبع بايد انتظار داشته باشيم در نوع ارتباط مطبوعات با نهادهاي مسؤول بر آن مانند معاونت مطبوعاتي، هيأت نظارت و حتي نهادهاي نظارتي تغييري حاصل شود. اين تغيير به نظر شما ايجاد يک حامي جديد است يا به تعبير برخي منتقدان ايجاد يک فيلتر نظارتي تازه براي مطبوعات که بر فرآيند حضور افراد و نشريات در فضاي حرفهاي کار صنفي نظارت کند؟

به قول شما حامي جديد ايجاد مي‌شود و فيلتر نظارتي تازه‌اي به وجود نمي‌آيد. جاي نظارت عوض مي‌شود، البته به جز تخلفات بزرگ كه به تبعيت از قانون مطبوعات به عهده نهادهاي حاكميتي است. اين فيلتر نظارتي جديد به دلايلي كه عرض كردم، براي اهالي صنف، خوشايندتر و پذيرفتني‌تر است چون آن را برآمده خودشان مي‌دانند. اصول حرفه‌اي، اخلاق حرفه‌اي، مكانيزم‌هاي كنترلي، سلب عضويت موقت يا حتي دائم و مقولاتي از اين دست را خود صنف مي‌نويسد و خودش اجرا مي‌كند.

...

فکر ميکنيد چه سالي رئيسجمهوري در نهايت حکم رئيس سازمان نظامي صنفي مطبوعات را امضا کند؟

اگر گردش كاري كه عرض كردم به درستي اجرا شود مي‌توان اميدوار بود كه در بهار 94 اين اتفاق بيافتد.

 

تهیه متن کامل گفت و گو : اینجا