تبليغاتX
< روابط عمومی الکترونیک
   
   
 
لحظه های متضاد یک روز با پیام کوتاهی که دریافت و ارسال کردم.

سلام.صبح تان به خیرو شادی و نیکی باد.
دیروز(18/6/86)حدود ساعت 7صبح ودرحالی که تازه به محل کار رسیده بودم اس. ام .اسی را با این جمله از یکی از اقوام دریافت کردم. خوشم آمد . صبح زود و دریافت یک پیام مثبت و انرژی زا. بلافاصله دست بکار شدم و عینا" همین جمله را برای حدود 50نفر از دوستان فوروارد کردم.در مرحله دوم هم با اضافه کردن کلمه"ارادتمند"و اسمم در انتهای جمله ، پیام را برای تمام کسانی که شماره همراه آن ها را داشتم (حدود۵۰۰نفر)ارسال کردم. بلافاصله صدای زنگ دریافت پیامک تلفنم به صدا در آمد. در مجموع بیش از 150نفر تا دیروز حدود ساعت 7 بعدازظهر پاسخ های متنوعی را ارسال کردند. حتی دقایقی قبل که با گذشت 24 ساعت از این موضوع در حال تایپ کردن این متن هستم آقای احمد رضا دالوند از هنرمندان گرافیست ، پاسخ پیام دیروز را برایم ارسال کرد.اتفاقات جالبی هم رخ داد. مثلا" یکی از معلمان دوره تحصیلم در مقطع راهنمایی  که اتفاقا" اولین کارجدی تئاترم در مدرسه را هم ایشان کارگردانی کرده بود تماس گرفت و کلی با هم خوش و بش کردیم. یا یکی از دوستان دوران دانشجویی که بیش از دوسال از آخرین دیدارمان گذشته بود تماس گرفت و در جریان احوال برو بچه های آن دوران قرارگرفتم و شاید قابل ذکر تر از همه این ها باید به تجدید دیدار بعدازظهر دیروزبا سید موسوی، همکلاسی پایه اول راهنمایی تا اول دبیرستان (سال های 62تا66) اشاره کنم که در جریان یک اتفاق و ازطریق برادرش موفق به دریافت شماره همراهش شده بودم و حالا بعد از 20سال از آخرین دیدارمان٬ یک پیام کوتاه باعث شده بود ضمن دیدار مجدد کلی خاطره و شیطنت های دوران مدرسه را با هم مرور کرده و در جریان کارهای هم قرار بگیریم . تصدیق خواهید کرد که دیروز روز خوب و به یادماندنی برای من بوده است. حتی سربه سر گذاشتن های دوست همیشگی و 30ساله ام یعنی علی صالحی که می گفت: "پیامت خیلی بی مزه وضد انرژی بود" نتوانست از کاری که کرده بودم پشیمانم کند.کلی هم در ذهنم فواید بکارگیری تکنولوژی ها و ابزارنوین اطلاعات و ارتباطات را در توسعه ارتباطات مرور کردم. شما که تا اینجا با من همراه بودید لطفا"قدری هم بیشتر حوصله به خرج داده و متن را تا آخر بخوانید.
حدود ساعت 8 شب و در حالی که نزدیک منزل برادرم بودم همراهم زنگ زد.شماره مربوط به یکی از همکاران خبرنگار خانم بود که در طول 6سال گذشته اخبار مربوط  به حوزه (-) را مثل همکاران دیگربرایش ارسال می کردم . مطمئن بودم بی ارتباط با پیام صبح نیست.


سلام خانم ....
-(صدای یک مرد جوان هراه با عصبانیت شدید) آقا شما کی هستید؟
تقی پور هستم.شما؟
-(فریاد می زند) شما با همسر من چکار دارید؟
خانم ........؟
-بله . ایشون همسر من هستند. شما چه ارتباطی با همسر من دارید که ....

فکرش را کنید که چه حالی شدم. کلی قسم و آیه و ارایه شناسنامه زندگی خود وخانواده و از همه مهم تر نگرانی بابت اینکه باعث اختلاف بین دو جوان شدم.

آقای محترم . این حق شماست که بخواهید کسی به همراه همسر شما SMS نزند.اصلا" این حق شماست که بخواهید کسی به همسر شما تلفن نزند.اما در مورد این مطلب که می گویید بفرمایید آدرس شما کجاست تا من خدمتتون برسم و توضیح بدم.
-(با فریاد)لازم نکرده . فقط باید بگی چه ارتباطی با همسر من دارید؟
(با عصبانیت)خجالت بکش . مؤمن ، این خیلی زشته که در مورد همسر خودت اینطور قضاوت می کنی . این موضوع نه در شأن منه و نه مطمئنا" در شأن همسر شما.
-اگر اینطوره چه دلیلی داره صبح زود به همسر من پیام بفرستی :سلام.صبح تان به خیرو شادی و نیکی باد.

بعد از اینکه کمی آرام شد ماجرا را برایش تعریف کردم . گفت: آرام شدم .اما نشد. چون بعد از نیم ساعت دیگر تماس گرفت و با همان حرارت و عصانیت حرف های خودش را تکرار کرد.بار دوم منزل برادرم بودم و تمام خانواده اش نظاره گر و شنونده صحنه ها و صحبت های من با جوانی بود که متأسفانه بی اعتمادی را چاشنی زندگی خود با همسری کرده بود که شغلش خبرنگاری است. بیش از نیم ساعت مکالمه ما با هم به درازا کشید.هرجمله ای که به نظرم می توانست اعتماد را به وی برگرداند گفتم و آمادگی خود را برای هرکاری که وی خواهان بود اعلام کردم تا مبادا زندگی دو جوان بیشتر از این خراب شود.این بار وقتی گفت :مطمئن باشید موضوع برایم حل شد مطمئن شدم .

وقتی به خانه رسیدم ماجرا را برای همسرم تعریف کردم .

گفت: بیکاری از این کارا می کنی.

 بعد از دو  ساعت هم یک فنجان چای آورد و گفت: راستی اگر این SMS رو برای همه فرستادی چرا من دریافت نکردم؟

گفتم : چه می دونم.لابد اشکال از مخابراته.یکی جوابم رو داده بود اخوی الان ظهره ٬ظهرت بخیر.من صبح زود پیام فرستاده بودم اون ظهر دریافت کرده بود.

دیشب تا صبح نخوابیدم.به فواید و معایب(در صورت بی توجهی یا کم توجهی به واقعیات جامعه) بکارگیری تکنولوژی ها و ابزارنوین اطلاعات و ارتباطات را در توسعه ویا قطع ارتباطات فکر می کردم!

 تصدیق خواهید کرد که دیروز روز خوب ، که نه ولی روز به یادماندنی برای من بوده است!

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 6:14  توسط امیرعباس تقی پور  |